در هسته اصلی، مشاوران به سازمان‌ها کمک می‌کنند تا از مقاطع حساس و سرنوشت‌ساز تغییر عبور کنند؛ آن‌ها با شناسایی و تحلیل مسائل پیچیده و مبهم، مدیران را در اتخاذ تصمیم‌هایی عملیاتی و قابل اجرا همراهی می‌کنند. کسب‌وکارها برای دریافت مشاوره در حوزه‌هایی مانند استراتژی، عملیات، مالی، سرمایه انسانی، فناوری، داده، هوش مصنوعی و بسیاری زمینه‌های دیگر از شرکت‌های مشاوره کمک می‌گیرند؛ به‌ویژه زمانی که به سرعت عمل، دیدگاه بیرونی و تخصص نیاز دارند. آمریکای شمالی و اروپا بزرگ‌ترین و بالغ‌ترین بازارهای مشاوره مدیریت را در اختیار دارند، در حالی که خاورمیانه و هند از سریع‌ترین بازارهای در حال رشد این صنعت به شمار می‌روند.

شرکت‌های مشاوره از منابع ارزشمندی مانند پایگاه‌های پژوهشی، چارچوب‌ها (Frameworks) و ابزارهای تخصصی (Toolkits) بهره می‌برند، اما مزیت واقعی آن‌ها در توانایی تطبیق این منابع با واقعیت‌های درونی هر سازمان نهفته است؛ به‌گونه‌ای که با فرهنگ سازمانی، سبک رهبری و مدل عملیاتی شرکت مشتری همخوانی داشته باشد. به‌ویژه با تأثیر روزافزون هوش مصنوعی بر صنعت مشاوره، بخش‌هایی از این فعالیت‌ها مانند پژوهش، تحلیل داده و تولید محتوا بیش از گذشته در معرض خودکارسازی قرار گرفته‌اند. در نتیجه، جنبه‌های انسانی مشاوره از جمله مدیریت ذی‌نفعان، قضاوت راهبردی و مدیریت تغییر، امروز ارزش و اهمیت بیشتری نسبت به گذشته پیدا کرده‌اند.

یک روز از زندگی یک مشاور

با پیشرفت مشاوران در مسیر شغلی خود، از تحلیلگر (Analyst) به مشاور یا مشاور همکار (Associate/Consultant)، سپس مدیر یا پرینسیپال (Manager/Principal) و در نهایت مدیر ارشد یا شریک (Director/Partner)، ماهیت فعالیت‌های روزمره آن‌ها نیز به‌تدریج تغییر می‌کند.

مشیت خورشید که در تابستان ۲۰۲۵ به‌عنوان کارآموز MBA در دفتر آتلانتای Boston Consulting Group (BCG) فعالیت می‌کرد، توضیح می‌دهد که کارآموزان معمولاً روی یک جریان کاری (Workstream) مشخص در قالب یک پروژه بزرگ‌تر متمرکز می‌شوند؛ گاهی تا پایان پروژه روی همان بخش باقی می‌مانند و گاهی نیز بین پروژه‌های مختلف جابه‌جا می‌شوند. روز کاری او معمولاً با جلسه هماهنگی تیم آغاز می‌شد؛ جایی که اعضا گزارش پیشرفت روز قبل را ارائه می‌دادند و برنامه تحویل خروجی‌های روز جاری را مرور می‌کردند. بخش عمده زمان او صرف تهیه اسلایدهای ارائه، انجام تحقیقات و تحلیل‌ها، و آماده‌سازی مطالب برای جلسات با مشتری یا شرکای ارشد شرکت می‌شد.

برای دیوتی آرونی که به‌تازگی به‌عنوان مشاور ارشد (Senior Consultant) به KPMG کانادا پیوسته است، یک روز کاری معمول بیشتر حول گفت‌وگو با مشتریان و حل مسئله در کنار اعضای تیم می‌گذرد. بخش زیادی از این فعالیت‌ها در نهایت به ارائه‌های مدیریتی تبدیل می‌شود؛ جایی که مهم‌ترین چالش، تشخیص اطلاعات واقعاً مهم، کنار گذاشتن موارد کم‌اهمیت، و تبدیل داده‌ها و تحلیل‌های بازار به روایتی منسجم است که مدیران ارشد بتوانند آن را به‌سرعت درک، بررسی و درباره آن تصمیم‌گیری کنند.

شاجیا معراج، مدیر ارشد (Senior Manager) در دفتر لندن Bain & Company، که نزدیک به شش سال روی پروژه‌هایی مانند تفکیک شرکت‌ها (Spin-off)، ادغام و تملیک (M&A)، برنامه‌های تحول هزینه و استراتژی رشد فعالیت کرده است، امروز بخش عمده زمان خود را صرف تعیین مسیر کلی پروژه می‌کند؛ اینکه مسئله واقعی چیست، کدام پرسش‌ها واقعاً اهمیت دارند و روی چه موضوعاتی نباید زمان صرف شود. او به‌طور مستمر با رهبران بین و مدیران ارشد سازمان‌های مشتری همکاری می‌کند، ایده‌ها را در لحظه می‌آزماید و در صورت نیاز رویکرد پروژه را اصلاح می‌کند. بخش مهم دیگری از مسئولیت او نیز مربی‌گری (Coaching) است؛ یعنی کمک به رشد مشاوران جوان‌تر و راهنمایی آن‌ها برای عبور از چالش‌هایی که خود در سال‌های ابتدایی فعالیت حرفه‌ای تجربه کرده است.

چگونه وارد صنعت مشاوره مدیریت شویم؟

صنعت مشاوره مدیریت بسیار گسترده است. در یک سوی آن، شرکت‌های شناخته‌شده‌ای مانند McKinsey & Company، Boston Consulting Group (BCG) و Bain & Company قرار دارند که در مجموع با عنوان MBB شناخته می‌شوند. همچنین واحدهای مشاوره چهار شرکت بزرگ (Big Four) شامل Deloitte، PwC، EY و KPMG و نیز شرکت‌های مشاوره بین‌المللی دیگری مانند Oliver Wyman، Strategy&، L.E.K. Consulting، Kearney و Simon-Kucher از بازیگران اصلی این صنعت هستند. افزون بر این‌ها، شرکت‌های مشاوره بوتیک (Boutique) نیز وجود دارند که بر صنایع، حوزه‌های تخصصی یا انواع خاصی از پروژه‌های تحول سازمانی تمرکز دارند.

برای افرادی که از بنگلادش قصد ورود به صنعت مشاوره در کشورهای غربی را دارند، نخستین چالش، دسترسی است. شرکت‌های MBB در بنگلادش دفتر ندارند؛ بنابراین مسیر مستقیمی برای انتقال به دفاتر بین‌المللی آن‌ها وجود ندارد. هرچند چهار شرکت بزرگ در بنگلادش فعالیت می‌کنند، اما تمرکز اصلی آن‌ها بر خدمات حرفه‌ای مانند مدیریت ریسک، حسابرسی، مالیات و خدمات معاملات (Transaction Services) است، نه مشاوره مدیریت به معنای رایج آن. از همین رو، دریافت مدرک MBA از یک دانشگاه معتبر جهانی، عملی‌ترین مسیر برای ورود به مشاوره مدیریت در کشورهای غربی محسوب می‌شود.

شاجیا، دیوتی و مشیت همگی پیش از آغاز MBA در بریتانیا، کانادا و ایالات متحده، در صنایع دیگری در بنگلادش مشغول به کار بودند و پس از پایان تحصیلات خود وارد شرکت‌های مشاوره در همان کشورها شدند. برنامه‌های MBA دسترسی به شرکت‌های مشاوره، شبکه فارغ‌التحصیلان، مسیرهای دریافت ویزا و اعتبار برند دانشگاه را برای دانشجویان فراهم می‌کنند.

دیوتی می‌گوید:

«MBA به من کمک کرد مهارت حل مسئله ساختاریافته را توسعه بدهم، تمرین کنم که چگونه فرایند فکرم را با صدای بلند توضیح دهم، در آمریکای شمالی اعتبار حرفه‌ای کسب کنم و زبان مشترک کسب‌وکار را برای ارائه تجربیات گذشته‌ام یاد بگیرم.»

او پیش از مشاوره، در حوزه منابع انسانی شرکت‌های Unilever و BAT فعالیت می‌کرد؛ تجربه‌ای که دیدی کلان نسبت به شیوه تفکر و تصمیم‌گیری مدیران ارشد به او داد. همین پیش‌زمینه باعث شد در نقش جدید خود به‌عنوان مشاور، بهتر بتواند ارتباط میان استراتژی و اجرای آن در سازمان را درک کند. به گفته او، دوره MBA همچنین شکاف‌های دانشی او در زمینه مدل‌سازی مالی و ساختاربندی مسائل بر پایه کیس‌های کسب‌وکار را برطرف کرد.

مشیت نیز توضیح می‌دهد که دانشگاه‌های هدف (Target Schools) در دو بخش اساسی برای ورود به مشاوره نقش کلیدی دارند: آمادگی برای مصاحبه‌های کیس (Case Interview) و شبکه‌سازی حرفه‌ای (Networking).

او می‌گوید:

«بخش مهمی از فرایند استخدام در شرکت‌های مشاوره، مصاحبه‌های کیس است؛ جایی که یک مسئله واقعی مشاوره در قالبی فشرده ارائه می‌شود تا توانایی داوطلب در ساختاربندی مسئله، طرح پرسش‌های درست، تحلیل اطلاعات و برقراری ارتباط مؤثر تحت فشار ارزیابی شود.»

برنامه‌های MBA از طریق باشگاه‌های مشاوره (Consulting Clubs)، کتاب‌های کیس (Casebooks)، چارچوب‌های تحلیلی و ابزارهای آموزشی، دانشجویان را به‌صورت ساختاریافته برای این مصاحبه‌ها آماده می‌کنند. علاوه بر آن، این برنامه‌ها با شرکت‌های بزرگ مشاوره همکاری نزدیکی دارند و رویدادهای متعددی مانند نشست‌های شبکه‌سازی و Coffee Chat برگزار می‌کنند تا دانشجویان بتوانند با مشاوران و مدیران این شرکت‌ها ارتباط برقرار کنند.

مشیت در این‌باره می‌گوید:

«Coffee Chat صرفاً یک گفت‌وگوی دوستانه نیست؛ بلکه فرصتی است که شرکت‌ها ارزیابی کنند آیا فرد از نظر حرفه‌ای قابل اعتماد و به‌اندازه کافی آماده هست یا خیر تا بتوان او را به‌صورت داخلی معرفی کرد.»

او که پیش‌زمینه‌ای در حوزه مالی داشت، توانست از توانایی‌های تحلیلی و نگاه داده‌محور خود استفاده کند، اما MBA به او کمک کرد شکاف‌های مربوط به شبکه‌سازی در فضای حرفه‌ای غرب را جبران کند و حتی زمانی که تعاملات اجتماعی برایش خسته‌کننده بود، ارتباطات مؤثر و ارزشمندی ایجاد کند.

هرچند MBA ساختاریافته‌ترین مسیر ورود به صنعت مشاوره در کشورهای غربی است، اما تنها مسیر موجود نیست.

شاجیا پیشنهاد می‌کند که یک مسیر جایگزین این است که ابتدا به بازارهای منطقه‌ای یا بین‌المللی مانند خاورمیانه یا جنوب شرق آسیا مهاجرت کنید؛ مناطقی که شرکت‌های بزرگ مشاوره حضور فعالی دارند. افراد می‌توانند ابتدا در نقش‌های صنعتی یا استراتژی در این بازارها فعالیت کنند، سپس وارد شرکت‌های مشاوره همان منطقه شوند و در ادامه مسیر خود را به سمت آمریکای شمالی یا اروپای غربی هموار کنند.

او می‌گوید:

«تخصص در حوزه‌های پرتقاضایی مانند تحول دیجیتال (Digital Transformation) یا تحلیل پیشرفته داده‌ها (Advanced Analytics) می‌تواند در این مسیر یک مزیت مهم باشد.»

البته این مسیر معمولاً زمان‌برتر است و با عدم‌قطعیت‌های بیشتری همراه خواهد بود.

مهارت‌هایی که شرکت‌های مشاوره به دنبال آن هستند

در سطح استخدام پس از MBA، شرکت‌های مشاوره به دنبال افرادی هستند که ابتکار عمل داشته باشند، در برابر فشار و چالش‌ها تاب‌آور (Resilient) باشند، توانایی انطباق با شرایط جدید را داشته باشند، از نظر جغرافیایی برای جابه‌جایی و کار در نقاط مختلف انعطاف‌پذیر باشند و بتوانند شبکه‌سازی حرفه‌ای مؤثری انجام دهند. دوره‌های کارآموزی (Internship) فرصتی برای شرکت‌هاست تا پیش از ارائه پیشنهاد استخدام دائمی (Return Offer)، این ویژگی‌ها را در محیط واقعی کار ارزیابی کنند.

پس از ورود به شرکت، افرادی معمولاً عملکرد موفق‌تری دارند که تفکر ساختاریافته و مهارت‌های ارتباطی قوی داشته باشند. آن‌ها می‌توانند مسائل پیچیده را به‌صورت منطقی تجزیه‌وتحلیل کنند، دیدگاه خود را شفاف و مؤثر بیان کنند و به‌سرعت با شرایط و موضوعات جدید سازگار شوند. با پیشرفت در مسیر شغلی، رهبری و هوش هیجانی نیز به‌تدریج به مهارت‌هایی تعیین‌کننده تبدیل می‌شوند.

به گفته شاجیا، در سطوح ارشد، توانایی همسو کردن ذی‌نفعانی که در ابتدا مخالف هستند، ایجاد انگیزه در تیم‌ها در شرایط عدم‌قطعیت و تصمیم‌گیری در موقعیت‌های مبهم از مهم‌ترین عوامل موفقیت یک مشاور محسوب می‌شود.

ترکیب این مهارت‌ها با تجربه فعالیت در صنایع مختلف، آشنایی با سبک‌های گوناگون رهبری و مدل‌های متنوع کسب‌وکار، به‌مرور مجموعه‌ای از توانمندی‌های قابل انتقال (Transferable Skills) را در اختیار مشاوران قرار می‌دهد؛ مجموعه‌ای که به آن‌ها امکان می‌دهد بعدها در نقش‌های مدیریتی و رهبری در شرکت‌های بزرگ، استارتاپ‌ها، نهادهای عمومی یا سایر مسیرهای حرفه‌ای فعالیت کنند.

توصیه‌هایی برای علاقه‌مندان به مشاوره مدیریت

افرادی که قصد ورود به صنعت مشاوره را دارند، پیش از هر چیز باید به توانایی‌های خود باور داشته باشند؛ حتی زمانی که احساس «سندرم ایمپاستر (Imposter Syndrome)» یا همان احساس نالایق بودن، خلاف آن را القا می‌کند.

این اعتمادبه‌نفس با پذیرش مسئولیت‌های چالش‌برانگیز در همان سال‌های ابتدایی و ساختن سابقه‌ای از عملکرد ممتاز شکل می‌گیرد. در کنار آن، لازم است صادقانه از خود بپرسید که آیا این صنعت واقعاً با روحیات و علایق شما سازگار است یا خیر. پرسش‌هایی مانند این می‌تواند راهگشا باشد:

  • آیا از اینکه دیدگاه‌هایتان به چالش کشیده شود و اشتباهاتتان اصلاح شود، استقبال می‌کنید؟
  • آیا از یادگیری سریع درباره صنایع و کسب‌وکارهای جدید لذت می‌برید؟

همچنین باید بپذیرید که این مسیر بدون شکست و دشواری نخواهد بود و ذهنیتی داشته باشید که بتواند شما را در عبور از این موانع همراهی کند.

برای کسانی که در نهایت موفق می‌شوند وارد این صنعت شوند، دستاورد تنها موفقیت فردی نیست. همان‌طور که شاجیا می‌گوید:

«موفقیت زمانی معنا و ارزش بیشتری پیدا می‌کند که راه را برای دیگران نیز هموار کند.»

برای بنگلادشی‌هایی که وارد این فضاهای حرفه‌ای می‌شوند، شاید یکی از ارزشمندترین دستاوردها این باشد که مسیر را، هرچند اندک، برای نسل بعدی شفاف‌تر و هموارتر کنند.

سیده آدیبا عارف، نویسنده این مقاله، مدیر ارشد استعداد، توسعه سازمانی و تنوع و شمول (Head of Talent, OE & Inclusion – APMEA Central) در شرکت BAT است. او مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی خود را از مؤسسه مدیریت بازرگانی (IBA)، دانشگاه داکا و کارشناسی ارشد علم داده و تحلیل داده (Data Science & Analytics) را از دانشگاه ایست‌وست دریافت کرده است.

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *